منوچهر اميرى

39

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

مىرويد ، گلهايش كوچك به رنگ زرد و معطر است . ميوهء آن برنگ مايل به سبز و محتوى يك يا دو دانه مىباشد . ( زرگرى ، ج 1 ، ص 392 ) . الماس ( Alm s ) الماس سنكست و بآبكينهء بغداذى مانذ و زرد و سبيذست و سبيذش بهترست . الابنيه ( بهم 28 ، زل 24 ) . به لغت رومى اذامس گويند . . . جوهر الماس لطيف باشد . . . و به لون زجاجى ماند و بعضى به رنگ زردى زند و چون او را به - آفتاب دارند از او رنگهاى مختلف منبعث شود ( ترجمهء صيدنه ، ب 16 ) . الماس اعجمى است و عربى فراموش شدهء آن سامور است ( نشؤ اللغة العربيه ، دهخدا ) ، به گفتهء كندى بمعنى چيزى است كه نشكند و در سريانى المياس و كيفاد الماس به - معنى سنگ الماس گويند . به هندى هيرا و به رومى اذامس و نيز ادمنطون گويند ( الجماهر بيرونى ، دهخدا ) . صاحب الابنيه مىنويسد ضد الماس سرب است و چوب عشر و اين نكته نيز در ديگر كتب و از جمله عرايس الجواهر آمده است . اما اين عقيده از نظر علمى مردود است چنان كه مؤلف عرايس مىنويسد : « مشهور است كه الماس را با سرب شكنند و سرب آن را نيست گرداند و كمال شهرت اين معنى به عنعنه رسيده و ذكر استحالت اين معنى نزد حكاكان اظهر من الشمس است و اين حال بدان سبب افتاده است كه مشاهده كرده باشند كه حكاكان به وقت شكستن الماس پارهء اسرب بر روى سندان نهاده باشند تا چون خايسك بر وى زنند و شكسته شود بنجهد و متلاشى نگردد . و آن بر روى سندان آبدار از زخم خايسك بشكند و متلاشى شود . و به حكم صلابتى كه در جرم وى هست . و اگر به جاى اسرب پارهء شمع يا پنبه يا كاغذ باشد همين فايده كند كه نگذارد كه آن اجزاء متلاشى شود » ( عرايس 83 ) . هيچ‌چيز آن را نمىبرد و با سودهء خود آن تراشيده مىشود و با هيچ عامل شيميائى حل آن ميسر نيست و تمام اجسام را بدان مىتوان بريد . . . جسمى بسيار سخت است و تنها خود الماس مىتواند آن را تراش دهد ( دهخدا ) . براى اطلاع بيشتر دربارهء الماس و خواص و منفعت و مضرت و قيمت آن رجوع شود به عرايس الجواهر و نفايس الاطايب . واژهء الماس كه ابو ريحان آذامس مىنويسد مأخوذ از آداماس adamas يونانى است و لغت diamond در انگليسى و diamant در فرانسه كه در نوشته‌هاى ابو ريحان به صورت « ادمنطون » ديديم نيز مأخوذ از آدامس يونانى است ( ر ك : فرهنگ بزرگ و بستر ) . امرو ( - امرود ) ( ر ك : كمثرى ) ام عيلان ( ر ك : اكت‌مكت ) اموبيا ( ر ك : اشق ) انباتنورا ( ر ك : انجره )